جانا مرا چه سوزی چون بال و پّر ندارمخون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارمدر زاری و نزاری چون زیر چنگ زارمزاری مرا تمام ست چون زور و زر ندارمروزی گرم بخوانی از بس که شاد گردمگر ره بود بر آتش بیم خطر ندارمگر پرده های عالم در پیش چشم داریگر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارمنه نه تو شمع جانی پروانه ی توام منزان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارمعالم پر است از تو غایب منم ز غفلتتو حاضری ولیکن من آن نظر ندارمعطار در هوایت پر سوخت از غم توپروانه چون نمایم چون هیچ پر ندارمگر به تو افتدم نظرچهره به چهره رو بروشرح
برچسب:
نویسنده: نیکان جعفرینژاد
بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند کز نیستان تا مرا ببریدهاند در نفیرم مرد و زن نالیدهاند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من سر من از نالهٔ من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست آتشست این بانگ نای و
برچسب:
نویسنده: نیکان جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: نیکان جعفرینژاد
دلم در هوای کوی توستدلنوشتهای برای کربلاسلام بر خون خدا! ای کربلا! میدانم تو هم مثل ما منتظری! منتظر منتقم خون حسین (ع)!سلام بر خون خداسلام بر رحمهالله الواسعهسلام بر نور چشم رسول اکرم صلی الله
برچسب:
نویسنده: نیکان جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: نیکان جعفرینژاد